ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

33

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) چوبدستى خود را افكند و مستقر و پايدار شد همچنان كه مسافر از آمدن خود چشم روشن مىشود . [ 1 ] زيد الحب ( زيد بن حارثة ) زيد الحب پسر حارثة پسر شراحيل پسر عبد العزّى پسر امرؤ القيس پسر عامر پسر نعمان پسر عامر پسر عبد ود و ابن عبد ود را پدرش بضمدّهم نام نهاده بود ، پسر عوف پسر كنانه پسر عوف پسر عذرة پسر زيد لات پسر رفيدة پسر ثور پسر كلب پسر وبرة پسر تغلب پسر حلوان ، پسر عمران پسر الحاف پسر قضاعة و نام اصلى قضاعة عمرو است و از اين جهت به قضاعه موسوم شده كه از قوم خود جدا شده است ، پسر مالك ، پسر عمرو ، پسر مرّة ، پسر مالك ، پسر حمير ، پسر سباء ، پسر يشجب پسر يعرب پسر قحطان و نسب تمام يمنىها به قحطان مىرسد . مادر زيد سعدى دختر ثعلبة پسر عبد عامر پسر افلت پسر سلسله و از قبيلهء بنى معن از طى است . سعدى مادر زيد همراه او به ديدار قوم خود رفت كه گروهى از سواران قبيلهء بنى قين بن جسر در دورهء جاهلى بر آنان حمله بردند و زيد را كه پسر بچهء چابك بود به اسيرى و بردگى گرفتند و او را در بازار عكاظ به معرض فروش در آوردند و حكيم بن حزام بن خويلد او را براى عمهء خود خديجه دختر خويلد به چهار صد درم خريد و چون پيامبر ( ص ) با خديجه ازدواج فرمود ، خديجه زيد را به رسول خدا ( ص ) بخشيد و رسول خدا او را پذيرفت . گويند : پدر زيد ، حارثه بن شراحيل پس از اينكه پسر خود را از دست داده بود اين ابيات را سرود : بر زيد مىگريم و نمىدانم چه كرده است آيا زنده و به او اميدى هست يا او را مرگ فرا رسيده است ، به خدا سوگند اگر چه سؤال كننده هم باشم نمىدانم آيا تو را زمين هموار يا كوه در خود فرو برده است . اى كاش مىدانستم كه آيا براى تو در روزگار بازگشتى هست و شادى من از همهء دنيا فقط بازگشت توست . آرى خورشيد به هنگام بر آمدن و نزديك

--> [ 1 ] . فالقت عصاها و استقرّت بها النّوى * كما قرّ عينا بالاياب المسافر اين بيت تقريبا ضرب المثل است ، سراينده‌اش را نمىدانم ، رك : ابن عبد ربه ، عقد الفريد ، ج 2 ، چاپ قاهره ، 1967 ، ص 303 . - م .